یا حسین (ع)


یزیدی ها ظاهرا شاخه ای از افراطیون گنوسیان (1) هستند. ولی چون از مبانی فلسفی گنوسی بریده شدند، عقایدشان عوامانه و تهی از بار فلسفی گردید.
اما شاید بتوان جدی ترین مبلغ و داعیه این طریقت را ابوالفتح احمد ابن محمد الغزاعی برادر محمد غزالی دانست. او که سخنگوی توانا و واعظی زبان آور بود به بغداد رفت و در سخنوری راهی نو پیش گرفت، باین معنی که وی پیوسته مدعی شد، از ابلیس تجلیل می کرد که هر کسی باید ابلیس را سرور موحدین شمارد. سپس روزی در منبر گفت که هر کسی که توحید را از ابلیس یاد نگیرد زندیق است، زیرا که به او فرمان رسید که به آدم سجده کند، وی این دستور را نپذیرفت وگفت من جز به سرور خودم به کسی نماز نبرم و جز در درگاه خدا جایی تعظیم نمی کنم...
روزی دیگر گفت: موسی خواست خداوند را ببیند؛ پاسخ رسید که تو هرگز مرا نخواهی دید...
آری طرز کار خدا این چنین است آدم را بر می گزیند و سپس روسیاهش می کند و از بهشت می راند. موسی را به کوه طور دعوت می کند و سپس دشمنان را روی بر می انگیزد. این است رفتار خدا با دوستان، پس وای به حال دشمنان.... (2)
تاریخ فرقه نقشبندیه، به اوائل قرنهای اسلامی برمی گردد و در طول سده های گوناگون، نام آن تغییر یافته است. در این طریقه، گرچه شاه نقشبند شهرت بیشتری دارد، اما نقشبندیان، به پیش از او می رسند و طریقه او، در حقیقت، دنباله فرقه « خواجگان » است.
خواجه بهاءالدین محمد بن محمد اویسی بخاری مشهور به شاه نقشبند، متولد روستای « قصر عارفان » در یک
فرسنگی شهر بخارا، به سال 718 قمری و متوفا در همانجا به سال 791 قمری است. وی گرچه دست پرورده
سید امیر کلال (772 قمری) بود، اما در واقع اویسی و مستفید از روحانیت صوفی « خواجه عبدالخالق غجدوانی »
است. شاه نقشبند، سه اصل به اصول هشتگانه غجدوانی افزود و با الهام از روح او، مأمور به تلقین « ذکر خفی » شد و ذکر جهر را منسوخ کرد.
در این فرقه، سالک مبتدی باید 11 اصل ذیل را رعایت کند :
1. هوش در دم
2. نظر بر قدم
3. سفر در وطن
4. خلوت در انجمن
5. یادکرد
6. بازگشت
7. نگاهداشت
8. یادداشت
9. وقوف زمانی
10. وقوف عددی
11. وقوف قلبی
یکی از مرشدان و بزرگان نقشبندی، شاه غلامعلی عبدالله دهلوی (1240- 1158هـ. ق) است. ضیاءالدین ابوالبهاءخالد ذوالجناحین شهروزی (1242- 1193 هـ.ق) با راهنمایی یکی از مریدان او در سال 1222هـ.ق به دهلی در هندوستان می رود و پس از یکسال، با أخذ طریقه و اجازه ارشاد از شاه عبدالله، به کردستان باز می گردد و به ارشاد و تبلیغ طریقه نقشبندی می پردازد. یکی از جانشینان بسیار معروف خالد « شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی » است که او در سال 1195 هـ .ق در روستای (ته ویله) در کردستان عراق متولد شد و پس از رسیدن به سن بلوغ، به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی برای ادامه تحصیل علوم دینی، چند سالی را هم در بغداد ماندگار شد و در سال 1228 هـ.ق در شهر سلیمانیه عراق به عنوان اولین خلیفه خالد، اجازه خلافت و ارشاد گرفت. شیخ عثمان، پس از جند سال به اورامان (هه ورامان) برمی گردد و در روستای مسقط الرأس خویش و گاهی در مناطق اطراف آن، تا سال وفاتش (1283هـ.ف) به ارشاد مشغول می شود. شیخ عثمان شش فرزند پسر داشت که چهار نفر آنها و همچنین نوه های وی، به مقام خلافت و ارشاد رشیدند.
سلسله فرقه نقشبندیه به شرح ذیل است :
حضرت محمد ( صلی الله علیه وآله وسلم(
ابوبکر
سلمان
قاسم بن محمد بن ابوبکر
و بنابر قولی امام جعفر صادق (علیه السلام(
از نشانه های این فرقه گیسوی بلند است که آن را سنّت رسول الله می دانند. آنان با شارب (سبیل)، بسیار مخالف هستند و امام علی (علیه السلام) را کرم الله وجهه می گویند؛ چون هرگز بت پرستی نکرد. بسیاری از مشایخ نقشبندیه ایران و دیگر فرقه های صوفیه، از علوم اسلامی بی بهره اند.
در این فرقه کارهای خارق العاده از جمله خوردن مهتابی و سیخ زدن به بدن و ریاضت های طولانی رواج دارد.
كمله ((ارجاء)) در لغت عرب دو معنا دارد: تاءخير انداختن و اميد دادن . اطلاق اسم مرجئه يا مرجيه بر گروهى خاص به معناى نخست از آن روست كه آنان عمل را از ايمان مؤ خر مى دانستند و معتقد بودند كه عمل از حيث رتبه بعد از ايمان بوده و داخل در حقيقت ايمان نيست .
اما اطلاق اين اسم به معناى دوم از آن روست كه معتقد بودند معصيت به ايمان ضرر نمى زند، همان گونه كه با وجود كفر طاعت فايده اى ندارد. بنابراين مرجده به مؤ منين اميد مى دادند كه اگر گناهانى را انجام دهند ممكن است بخشيده شوهد. برخى گفته اند مراد از ارجاء، تاءخير انداختن حكم مرتكب كبيره تا روز قيامت است ، يعنى در دنيا نبايد درباره آنان قضاوت كرد و آنها را اهل بهشت يا جهنم دانست .
برخى ديگر ارجاء را به معناى تاءخير انداختن قضاوت درباره حق يا باطل بودن امام على عليه السلام و عثمان و طلحه و زبير، و به طور كلى گروههايى كه بعد از دو خليفه اول با يكديگر درگير شدند، تا روز قيامت مى دانند. همچنين گفته شده ارجاء به معناى مؤ خر دانستن امامت على عليه السلام از خلفاى سه گانه است . بر طبق اين نظر مرجئه و شيعه در مقابل يكديگر قرار مى گيرند.
1- سيد كاظم رشتى كيست؟
سيد كاظم رشتى فرزند سيد قاسم رشتى گيلانى حائرى، ايرانى الاصل بود و در سال 1212ه . متولد شد .
بعضى گفتهاند نسبش از سادات حسينى بوده، ولى بعضى گفتهاند كه اصلا سيد نبوده، بلكه اين يك اسم مستعارى است; زيرا در يزد با نام احمد احسائى به فعاليت مىپرداخت .
وى در 21 سالگى به كربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقيدهى شيخ را ترويج مىكرد . بعد از وفات شيخ، از بين مشايخ شيخيه، وى چون جرات زيادى در اظهار عقايد سلف خود داشتيا به خاطر اسباب خارجى و سياستمداران خارجى، به عنوان رييس انتخاب شد . او بر عقايد سلف خود، اوهامى جديد افزود و ادعاهاى شبيه به كشف داشت . شايد به همين خاطر، به آنها كشفيه مىگويند .
سيد كاظم 20 سال رييس فرقه بود و بين پيروانش در ايران و عراق، ركن رابع بود . او مىگفت: فقط ما شيعهى كامل هستيم .
احمد احسایی، در قرن دوازدهم هـ.ق، در احساء دیدن به جهان گشود. احمد احسایی که پیشوای مذهب شیخیه است، در کربلا نزد علمای بزرگی چون سید مهدی بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء و عدهای دیگر دروس حوزوی را فراگرفت.
وی در سفری که برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد رفته بود، بنا به درخواست مردم یزد، در یزد ساکن شد و چندی بعد، به دعوت فتحعلی شاه به تهران رفت و مورد احترام بسیار دربار قرار گرفت.
پس از مرگ محمدعلی میرزا، فرزند فتحعلی شاه به قزوین رفت اما به دلیل برخی عقاید که در زمینه معاد و... ابراز کرده بود، توسط ملامحمد تقی برغانی، از علمای بزرگ قزوین، تکفیر شد و این حکم مورد قبول بسیاری از علمای شیعه واقع گشت. سرانجام احمد احسایی پس از مدتی به وطن خود رهسپار گردید و در آنجا از دنیا رفت.